محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
136
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )
امارت داده بود . ابن صمادح در همان اوان وادى آش را در شمال شرقى غرناطه تصرف كرد و آنجا را از مردان جنگى و سلاح نبرد بينباشت و يوسف با او در اجراى نقشهاى كه طرح كرده بودند به گفتگو مىپرداخت و باديس همچنان سرگرم لهوولعب خود بود . « 25 » صنهاجيانى كه با يوسف دشمن بودند و نيز مردم غرناطه كه از سركشيهاى يوسف به جان آمده بودند از پى فرصتى مىگشتند كه او را از مسند وزارتش فروكشند . دشمنى مردم غرناطه با يهود اوج مىگرفت ، چنان كه راهى هم به شعر باز كرد و فقيه پرهيزگار ابو اسحاق الالبيرى « 26 » قصيدهء مشهور خود را در برانداختن قدرت يهود و رهايى از سركشيهاى آنان سرود . در اينجا ابياتى از اين قصيده را كه در آن روزگاران چونان آتشى كه به خرمنى از خاشاك درگيرد احساسات مردم غرناطه را بر ضد يهوديان شعلهور ساخت ، مىآوريم : الاقل لصنهاجة اجمعين * بدور الزمان و اسد العرين لقد زل سيدكم زلة * تقربها اعين الشامتين تخير كاتبه كافرا * و لو شاء كان من المؤمنين فعز اليهود به و انتخوا * و تاهوا و كانوا من الارذلين و نالوا مناهم و حازوا المدى * و قد جاز ذاك و ما يشعرون . . .
--> ( 25 ) . امير عبد اللّه : التبيان ، ص 46 و 47 و 50 - 53 . ( 26 ) . ابو اسحاق ابراهيم بن مسعود بن سعيد التجيبى الالبيرى ، فقيه و محدث و اديب و شاعر بود . يوسف بن نغزاله از او نزد سلطان باديس سعايت كرد . باديس او را از غرناطه تبعيد كرد . ابو اسحاق در البيره نزديكى غرناطه سكونت جست و به عبادت و زهد پرداخت ؛ ولى همواره صنهاجه را بر ضد يهود در وعظ و شعر خود برمىانگيخت تا مردم بر آنان بشوريدند و به كشتارشان دست گشودند . ابو اسحاق الالبيرى در سال 459 ه پس از آنكه آثار تحريض خود در سركوبى يهود را به چشم ديد ، درگذشت .